تحلیل روانشناختی عشق و نگرش
مقدمه بحث:
استاد بحث را با ارجاع به مفهوم "نگرش" (و مثال سوسک جلسه قبل) آغاز کردند. سوال اصلی این بود: تعریف شما از عشق چیست و نگرش شما نسبت به آن چگونه شکل گرفته است؟
دانشجویان تعاریف مختلفی ارائه دادند: "مقدس"، "احساس خوب"، "از خود گذشتگی"، "هورمون جنگ"، "یکی شدن"، "رابطه پاک"، "پذیرش تاریکیهای طرف مقابل". استاد توضیح دادند که میخواهیم عشق را فراتر از احساسات شاعرانه و به صورت علمی (فیزیولوژیک و ایماگوتراپی) بررسی کنیم.
۱. دیدگاه فیزیولوژیک: جنگ هورمونها
وقتی عاشق میشویم (مخصوصاً در نوجوانی یا اوایل رابطه)، مغز ما درگیر طوفانی از انتقالدهندههای عصبی (Neurotransmitters) میشود. این هورمونها در "پیک" (اوج) خود هستند.
- تأثیر بر شناخت: وقتی هورمونها بالا هستند، مولفه شناختی (عقل و منطق) ضعیف عمل میکند.
- مثال: اگر به فرد عاشق بگویید طرف مقابلت معتاد است یا دزد است، او انکار میکند یا توجیه میآورد (مثلاً میگوید: "نه، فقط تفننی مصرف میکند" یا "مهم این است که جربزه دارد").
- سقوط هورمونی: وقتی این هورمونها فروکش میکنند (که طبیعی است و همیشه بالا نمیمانند)، فرد ناگهان با واقعیت روبرو میشود. آنجاست که میگوید: "این کیه من انتخاب کردم؟ حتی اسمش هم زشته!" (مثال طنز استاد درباره اسم طرف مقابل).
۲. دیدگاه ایماگوتراپی: انتخاب ناخودآگاه
چرا از بین ۸ میلیارد نفر، دقیقاً عاشق "این" یک نفر میشویم؟ ایماگوتراپی میگوید ما به دنبال بازگشت به خانه هستیم.
ما ناخودآگاه کسی را انتخاب میکنیم که شبیه به والدینمان (منبع قدرت کودکی) باشد، یا ۱۰۰٪ برعکس آنها. هدف ذهن، تکرار فضایی است که در آن رشد کردهایم (حتی اگر آن فضا آسیبزا بوده باشد).
ما زخمهای کودکی را در رابطه عاطفی بازسازی میکنیم تا شاید این بار آنها را درمان کنیم. (مثال: دختری که پدر سیگاری داشته، بوی سیگار برایش تداعیکننده "آغوش امن" است).
استاد با اشاره به زادگاه خودشان (منطقه جنوب/لار) توضیح دادند: در فرهنگ قدیم آنجا، پدران برای کار به کشورهای خلیج میرفتند. پدر ۲ سال نبود، بعد چند ماه میآمد. کودک در زمان نبود پدر، دچار طرحواره رهاشدگی میشد. وقتی پدر برمیگشت، کودک او را نمیشناخت (غریبهای در خانه). این الگوی "دوری و عشق" در ذهن کودک ثبت میشد. در بزرگسالی، این افراد ناخودآگاه جذب روابطی میشوند که در آن "فاصله" وجود دارد (عشقهای راه دور)، چون الگوی ذهنیشان این است: "عشق یعنی دوری و انتظار".
پس عشق بالغانه چیست؟
استاد در انتها توضیح دادند که عشق هیجانی (جنگ هورمونها) پایدار نیست. رابطه سالم یعنی:
- پذیرش تفاوتهای فردی و فرهنگی.
- داشتن امنیت روانی در رابطه.
- استقلال: اگر همسرتان خواست تنهایی سفر برود یا با خودش خلوت کند، شما احساس ترس یا ناامنی نکنید. اگر میترسید "نکند برود و برنگردد"، یعنی هنوز روی طرحوارههای خودتان (مثل رهاشدگی) کار نکردهاید یا انتخابتان اشتباه بوده است.
- رابطه سالم یعنی دو نفر بالغ کنار هم باشند، نه دو کودکی که دنبال والد میگردند.