مقدمه، شوخیها و نکات اداری
شوخی آغازین (اثر مجاورت):
استاد با دیدن کامنتهای پشت سر هم "سلام" دانشجویان (از خانم رستمی تا بقیه) پرسیدند: «این چه اتفاقی است؟»
پاسخ: این در روانشناسی یادگیری (بندورا) همان یادگیری مشاهدهای، تقلید یا اثر مجاورت است. رفتار یک نفر به بقیه سرایت کرد!
معرفی دانشجویان جدید
- خانم سلیمانی: ۵۱ ساله، ساکن تهران، لیسانس ادبیات انگلیسی. علاقه به خودشناسی.
- آقای متین: اهل لارستان (استاد شوخی کردند که اسم متین هم برای خانمهاست هم آقایان، مثل دکتر متین).
تکلیف و ارائه (اجباری)
بحث زیادی درباره ارائه شد. برخی گفتند "استاد نگفته بودید". استاد تأکید کردند:
- ارائه از ۴ فصل اول کتاب (حمزه گنجی) اجباری است و ۶ نمره کلاسی دارد.
- گروهها ۴-۵ نفره باشند و با آقای سپانلو (نماینده) هماهنگ کنند.
- اگر کسی الآن آماده نیست، در کلاسهای جبرانی ارائه دهد.
- پاورپوینت الزامی نیست اما بودنش کیفیت را بالا میبرد (باعث تمرکز بصری میشود).
- هدف: فعال شدن دانشجو. حتی اگر استرس دارید، باید در محیط امن کلاس تمرین کنید چون در آینده درمانگر یا مدرس خواهید شد.
ارائه ویژه: روانشناسی اکت (ACT)
ارائهدهنده: خانم نازنین دستگردی
خانم دستگردی که ۴ سال است ACT میخوانند، داوطلب شدند تا زمانی که بقیه آماده نیستند، درباره این رویکرد صحبت کنند. استاد در حین ارائه، نکات تکمیلی و مثالهای جذابی اضافه کردند.
۱. پذیرش (Acceptance)
پذیرش یعنی جا باز کردن برای احساسات (غم، ترس، اضطراب) بدون جنگیدن یا فرار کردن. درد اجتنابناپذیر است، اما رنج انتخابی است.
مثال واقعی کلاس: خانم دستگردی گفتند: «من الان استرس دارم چون بداهه ارائه میدهم. استرسم را میپذیرم، ولی نمیگذارم مانع ارائهام شود. با ترسم همراه میشوم.»
تکمیل استاد: پذیرش یعنی نیمه تاریک وجودت را هم مثل نیمه روشن بغل کنی. اگر عصبی هستی، نگو "من هیچوقت عصبی نمیشم"، بگو "این بخشی از منه".
۲. گسلش شناختی (Defusion)
جداسازی خود از افکار. افکار ما حقایق مطلق نیستند. فکر "من بیارزشم" با واقعیت "من بیارزشم" فرق دارد.
مثال استاد: وقتی کسی سر قرار دیر میآید، اگر فکر کنی "برای او بی ارزشم"، حالت بد میشود. اما اگر فکر کنی "شاید ترافیک است"، حالت فرق میکند. افکار را مشاهده کن اما فرمانبرداری نکن.
۳. ارتباط با لحظه حال (Contact with Present Moment)
ذهنآگاهی. حضور بدون قضاوت در اینجا و اکنون. نه غرق شدن در حسرت گذشته، نه غرق شدن در اضطراب آینده.
مثال استاد (قهوه): قبلاً قهوه را قورت میدادم! الان بو میکنم، تلخیاش را حس میکنم. این یعنی زندگی در لحظه.
۵ و ۶. ارزشها و اقدام متعهدانه
ارزشها قطبنمای زندگیاند (مثل سلامتی، خانواده). اقدام متعهدانه یعنی حتی وقتی حالت بد است، قدمی در جهت ارزشت برداری.
مثال: اگر ارزشت مادرت است، حتی اگر بیحوصلهای، ۱۰ دقیقه با او تماس بگیر. اگر ارزشت یادگیری است، با وجود خستگی سر کلاس حاضر شو.
معرفی کتاب توسط استاد:
کتاب «زیستن در روزگار سخت» (تأکید شد که حتماً مطالعه شود).
تدریس استاد: اصل چهارم (خودِ مشاهدهگر)
استاد توضیح دادند که این اصل (Self-as-Context) پیچیدهترین بخش ACT است که حتی خودشان ۳ ماه درگیر درک آن بودند.
تعریف خود مشاهدهگر:
تفاوت قائل شدن بین «من به عنوان تجربهکننده» و «تجربهها». بخشی از تو همیشه ثابت است و شاهد فکرها و احساسات است که میآیند و میروند.
مثال ۱: آسمان و ابرها
ما مثل آسمان هستیم (ثابت). افکار و احساسات مثل ابرها هستند (میآیند، میبارند و میروند). آسمان همیشه هست، چه ابری باشد چه صاف. هویت ما آسمان است، نه ابرها.
مثال ۲: تلویزیون و تماشاگر
شما تماشاگر تلویزیون هستید (ثابت). کانالها عوض میشوند (شادی، غم، خشم). شما کانال نیستید، شما تماشاگر هستید.
مثال ۳: اتاق زمان (هدیه استاد دکتر میرصادقی)
تصور کنید در یک اتاق ایستادهاید (زمان حال). این اتاق ۴ پنجره دارد:
- دو پنجره رو به عقب (گذشته): یکی "حسرت"، یکی "عبرتآموزی".
- دو پنجره رو به جلو (آینده): یکی "اضطراب"، یکی "امیدواری".
انسان سالم چه میکند؟ پنجره "حسرت" و "اضطراب" را میبندد. پنجره "عبرت" (از گذشته) و "امید" (به آینده) را باز میگذارد و در مرکز اتاق (زمان حال) زندگی میکند.
کاربرد در طرحوارهها:
وقتی عصبی میشوید، بگویید: «من دارم خشم را تجربه میکنم» (نه اینکه «من آدم عصبی هستم»). این فاصله گذاری باعث میشود هویت شما با یک هیجان گذرا یکی نشود. باید "بالغ" (بزرگسال سالم) بیاید صدر جدول و "کودک لجباز" یا "والد سرزنشگر" را مدیریت کند.