صفحه ۱۶۸

مطالعه توماس و چس (۱۹۵۶)

در یک تحقیق طولانی‌مدت روی ۱۴۰ کودک آمریکایی، سه الگوی اصلی خلق و خو شناسایی شد:

خوش‌خلق (آسان)
Easy
۴۰٪ کودکان: خوش‌اخلاق، پرانرژی، خواب و خوراک منظم، سازگاری آسان با تجربه‌های جدید.
بدخلق (دشوار)
Difficult
۱۰٪ کودکان: زودرنج، زود عصبانی می‌شوند، خواب و خوراک نامنظم، واکنش منفی شدید به تغییرات.
دیرجوش (یخ‌شان دیر باز می‌شود)
Slow-to-Warm-Up
۱۵٪ کودکان: فعالیت کم، اجتناب ملایم (نه شدید) از تجربه‌های جدید، نیاز به زمان برای عادت کردن به تغییرات.

۳۵٪ باقیمانده در هیچ‌یک از این سه گروه جای نمی‌گرفتند.

تحقیقات تکمیلی نشان داد که این ویژگی‌ها تا بزرگسالی تداوم نسبی دارند. کودکان گروه «بدخلق» در مدرسه مشکلات انضباطی بیشتری داشتند. اما ضرایب همبستگی پایین بود (حدود ۰/۳)، یعنی محیط هم نقش مهمی دارد.

صفحه ۱۶۹

تفاوت خلق و خو: کودکی که به تغییر واکنش منفی نشان می‌دهد در برابر کودکی که راحت است.

یکی از صفات اخلاقی که ثبات بالایی دارد، بازداری رفتاری (Behavioral Inhibition) است: تمایل به دوری جستن از افراد یا رویدادهای ناآشنا.

کودکانی که در ۲۱ ماهگی «بسیار مقید» (خجالتی و ترسو) بودند، در ۱۳ سالگی هم مشکلات رفتاری کمتری داشتند اما اضطراب بیشتری نشان می‌دادند. کودکانی که «بسیار نامقید» (جسور) بودند، ممکن بود رفتارهای پرخاشگرانه نشان دهند.

وراثت و دوقلوها:

شباهت خلق و خو در دوقلوهای همسان (که ۱۰۰٪ ژن مشترک دارند) بسیار بیشتر از دوقلوهای ناهمسان است. این نشان می‌دهد که ژنتیک نقش مهمی در تعیین اینکه کودک آرام باشد یا گریه‌رو، دارد.

تناسب (Goodness of Fit): برای رشد سالم، باید بین خلق و خوی کودک و محیط خانواده تناسب وجود داشته باشد. اگر والدینِ کودک بدقلق صبور باشند و به او فشار نیاورند، رفتارهای دشوار کودک به مرور کم می‌شود (مثال «کارل» در کتاب که کودکی بدقلق بود اما چون پدرش به او فشار نمی‌آورد، در بزرگسالی خوش‌اخلاق شد).

صفحه ۱۷۰

اولین رفتارهای اجتماعی

نوزادان با آمادگی برای تعامل اجتماعی متولد می‌شوند. در چند هفته اول می‌توانند حالات چهره (مثل لبخند) را تقلید کنند.

لبخند زدن: در ۲ ماهگی نوزادان با دیدن چهره انسان لبخند می‌زنند. این رفتار احتمالاً تکاملی است؛ چون باعث می‌شود والدین (که از دیدن لبخند بچه ذوق می‌کنند) بیشتر به او محبت کنند و رابطه‌شان محکم‌تر شود.

لبخند فطری است:

حتی نوزادان نابینا هم تقریباً در همان سنی لبخند می‌زنند که کودکان بینا می‌زنند. این نشان می‌دهد لبخند زدن رفتاری فطری است، نه صرفاً تقلیدی.

صفحه ۱۷۱
[Image of mother holding baby smiling]

لبخند اجتماعی: در ۳-۴ ماهگی نوزادان چهره آشنایان را می‌شناسند و به آنها بیشتر لبخند می‌زنند.

دو ترس رایج در نوزادان

در حدود ۷ تا ۸ ماهگی، رفتار اجتماعی نوزاد تغییر می‌کند:

ریشه تکاملی: این ترس‌ها سازگارانه هستند. دقیقاً در سنی که کودک شروع به خزیدن و راه رفتن می‌کند (و ممکن است گم شود)، ترس از غریبه و جدایی باعث می‌شود او زیاد از والدین دور نشود و در امان بماند.

صفحه ۱۷۲

تصویر ۱۱-۳: نمودار اضطراب جدایی در فرهنگ‌های مختلف (آمریکا، گواتمالا، اسرائیل، آفریقا). با اینکه فرهنگ‌ها متفاوتند، سن شروع و اوج این ترس در همه جا یکسان است.

چرا این ترس‌ها در زمان‌بندی مشخصی ظاهر و ناپدید می‌شوند؟ دو عامل نقش دارند:

  1. رشد حافظه: کودک باید بتواند چهره مادر را "به یاد بیاورد" تا بفهمد غریبه با او فرق دارد. یا باید به یاد بیاورد که لحظه‌ای پیش مادر اینجا بود و الان نیست (تا دچار اضطراب شود).
  2. رشد استقلال: با بزرگتر شدن (۲-۳ سالگی)، کودک مستقل‌تر می‌شود، می‌تواند حرف بزند و نیازهایش را بگوید، بنابراین وابستگی و ترس کاهش می‌یابد.
صفحه ۱۷۳

دلبستگی (Attachment)

دلبستگی یعنی رابطه هیجانی خاص و پایدار بین دو نفر. نوزادان تمایل دارند به افراد خاصی (معمولاً مادر) بچسبند و در حضور آنها احساس امنیت کنند.

ابتدا روان‌شناسان (رفتارگرایان) فکر می‌کردند دلبستگی به خاطر غذا است (چون مادر منبع شیر است). اما آزمایش‌های معروف هری هارلو (Harry Harlow) با میمون‌ها این نظریه را رد کرد.

آزمایش میمون‌های هارلو

هارلو بچه میمون‌ها را از مادر واقعی جدا کرد و دو "مادر مصنوعی" در قفس گذاشت:
۱. مادر سیمی: بدنی سرد و فلزی داشت اما شیشه شیر داشت (غذا می‌داد).
۲. مادر پارچه‌ای: بدنی نرم و گرم (پوشیده از حوله) داشت اما غذا نمی‌داد.

نتیجه: بچه میمون‌ها فقط برای خوردن شیر سراغ مادر سیمی می‌رفتند، اما بقیه روز (و مخصوصاً موقع ترس) به مادر پارچه‌ای می‌چسبیدند.

صفحه ۱۷۴

تصویر ۱۲-۳: بچه میمون به مادر پارچه‌ای چسبیده است، هرچند مادر سیمی غذا می‌دهد. این اهمیت «تماس بدنی» و «امنیت» را نشان می‌دهد.

این آزمایش نشان داد که دلبستگی ناشی از نیاز به امنیت و آرامش تماسی (Contact Comfort) است، نه فقط غذا.

مادر پارچه‌ای به عنوان «پایگاه امن» عمل می‌کرد. وقتی میمون می‌ترسید، به او پناه می‌برد و بعد با شجاعت محیط را کاوش می‌کرد. بدون مادر پارچه‌ای، میمون از ترس فلج می‌شد.

البته فقط "بغل کردن" کافی نیست. میمون‌هایی که فقط با مادر مصنوعی بزرگ شدند، در بزرگسالی مشکلات رفتاری شدید داشتند (پرخاشگر بودند، نمی‌توانستند جفت‌گیری کنند یا مادران بدی می‌شدند). تعامل اجتماعی واقعی برای رشد ضروری است.

صفحه ۱۷۵

در انسان‌ها، جان بولبی (John Bowlby) اولین نظریه‌پرداز دلبستگی بود. او معتقد بود ناتوانی در ایجاد دلبستگی امن در کودکی، باعث می‌شود فرد در بزرگسالی نتواند روابط صمیمانه داشته باشد.

سنجش دلبستگی: موقعیت ناآشنا (Strange Situation)

ماری اینزورث (Mary Ainsworth) روشی به نام «موقعیت ناآشنا» طراحی کرد تا کیفیت دلبستگی کودک به مادر را بسنجد. این آزمایش شامل چند مرحله ۳ دقیقه‌ای است:

نکته کلیدی، واکنش کودک هنگام بازگشت مادر (Reunion) است، نه هنگام رفتن او.

صفحه ۱۷۶

انواع سبک‌های دلبستگی

بر اساس واکنش کودک در موقعیت ناآشنا، ۴ سبک شناسایی شده است:

۱. دلبستگی امن (Secure):

(۶۵٪ کودکان). وقتی مادر می‌رود شاید گریه کنند، اما وقتی برمی‌گردد، به استقبالش می‌روند، آرام می‌شوند و دوباره بازی می‌کنند.
پیام کودک: «دلم تنگ شده بود، خوشحالم برگشتی، حالا خیالم راحت شد.»

۲. دلبستگی ناامن - اجتنابی (Avoidant):

(۲۰٪ کودکان). وقتی مادر می‌رود ناراحت نمی‌شوند. وقتی برمی‌گردد، به او محل نمی‌گذارند و دوری می‌کنند.
پیام کودک: «باز هم تنهام گذاشتی. خودم باید مراقب خودم باشم. بهت نیاز ندارم.»

۳. دلبستگی ناامن - مقاومتی (Resistant/Ambivalent):

(۱۰-۱۵٪ کودکان). در غیاب مادر شدیداً بی‌تابی می‌کنند. وقتی برمی‌گردد، هم می‌خواهند بغل شوند و هم با خشم او را هل می‌دهند (قهر و آشتی).
پیام کودک: «چرا رفتی؟ من بهت نیاز دارم ولی از دستت عصبانی‌ام.»

۴. دلبستگی ناامن - سردرگم (Disorganized):

(۵-۱۰٪ کودکان). رفتار ضدونقیض دارند. مثلاً به سمت مادر می‌روند اما نگاهشان را می‌دزدند یا خشکشان می‌زند. (معمولاً در کودکان آزاردیده دیده می‌شود).

صفحه ۱۷۷

نقش والدین در دلبستگی

مهمترین عامل در ایجاد دلبستگی امن، پاسخ‌دهی سریع و دقیق (Sensitive Responsiveness) مادر است.

تعامل خلق و خو و دلبستگی:

برخی معتقدند خلق و خوی ذاتی کودک (آسان یا دشوار بودن) نوع دلبستگی را تعیین می‌کند. اما تحقیقات نشان می‌دهد رفتار مادر مهم‌تر است. مادر می‌تواند با رفتار مناسب، حتی با کودک بدقلق هم دلبستگی امن ایجاد کند.
نکته: خلق و خوی کودک بیشتر روی رفتارش هنگام "جدایی" (گریه کردن) اثر دارد، اما رفتار مادر روی واکنش کودک هنگام "بازگشت" (امنیت یا اجتناب) اثر می‌گذارد.