صفحه ۱۷۸

به طور کلی، در ایجاد و استقرار دلبستگی امن یا ناامن، رفتار مادر مهمترین عامل است (هرچند رفتار کودک هم تأثیر دارد).

نکته جالب این است که خلق و خوی بچه بیشتر در ناراحتی هنگام غیبت مادر تأثیر دارد، اما رفتار مادر در واکنش هنگام بازگشت مادر تأثیر دارد. یعنی:

دلبستگی در سال‌های بعد

دلبستگی معمولاً ثابت می‌ماند، مگر اینکه تغییرات استرس‌آمیزی در خانواده رخ دهد (مثل طلاق یا بیماری).

کودکانی که در ۱ سالگی دلبستگی امن داشتند، در ۲ سالگی:

کودکانی که دلبستگی ناامن داشتند، در ۲ سالگی:

صفحه ۱۷۹

این نشان می‌دهد دلبستگی امن کودک را برای سازگاری با تجربه‌های جدید مجهز می‌کند. البته ممکن است علت این تفاوت، تداوم رفتار خوب والدین در سال دوم هم باشد، نه فقط اثر دلبستگی سال اول.

تفاوت‌های فرهنگی در طبقه‌بندی دلبستگی

تحقیقات اینزورث بیشتر روی خانواده‌های آمریکایی بود. در فرهنگ‌های دیگر نتایج متفاوت است (جدول ۲-۳):

جدول ۲-۳: درصد سبک‌های دلبستگی در جوامع مختلف
کشور دلبستگی امن ناامن - اجتنابی ناامن - مقاومتی
آمریکا ۶۶٪ ۲۱٪ ۱۲٪
آلمان ۳۲٪ ۴۸٪ (بالا) ۱۲٪
ژاپن ۶۸٪ ۰٪ ۳۱٪ (بالا)

این تفاوت‌ها لزوماً به معنای مشکل نیست، بلکه ناشی از تفاوت فرهنگی در تربیت است.

صفحه ۱۸۰

تفسیر تفاوت‌ها:

بنابراین نباید نتیجه گرفت که کیفیت فرزندپروری در یک کشور بهتر از دیگری است.

خودپنداره (Self-Concept)

کودک از چه زمانی می‌فهمد «من» وجود دارد؟

تست آینه (Mirror Test) و خال قرمز:

اگر روی پیشانی کودک ۱۸ ماهه یواشکی یک برچسب قرمز بزنید و او را جلوی آینه بگذارید، دستش را به پیشانی خودش می‌زند (می‌فهمد تصویر توی آینه خودش است).
اما کودک زیر ۱۸ ماه، دستش را به سمت آینه می‌برد (فکر می‌کند بچه دیگری آنجاست).

خودپنداره به تدریج رشد می‌کند: درک اینکه بدن من مستقل است، من همان فردِ دیروز هستم، من در اجتماع نقش دارم و ذهن من شخصی است (دیگران نمی‌دانند من چه فکر می‌کنم).

صفحه ۱۸۱

تصویر تست آینه: کودک با دیدن خال قرمز در آینه، پیشانی خود را لمس می‌کند.

عزت نفس (Self-Esteem)

عزت نفس یعنی احساس ارزشمند بودن و نگرش مثبت به خود.

در نوجوانی، مقایسه خود با دیگران و نظر دیگران به شدت مهم می‌شود و می‌تواند عزت نفس را تحت تأثیر قرار دهد.

صفحه ۱۸۲

هویت جنسیتی و کلیشه‌برداری جنسیتی

اکثر کودکان هویت جنسیتی پیدا می‌کنند (می‌دانند پسر هستند یا دختر). اما جامعه فراتر از این می‌رود و می‌خواهد آنها رفتارهای «مردانه» یا «زنانه» داشته باشند.

تفاوت دو مفهوم:
  • هویت جنسیتی (Gender Identity): درک فرد از اینکه مرد است یا زن.
  • کلیشه‌برداری جنسیتی (Gender Typing): یادگیری رفتارها و خصوصیاتی که جامعه برای آن جنسیت مناسب می‌داند (مثلاً مرد باید قوی باشد، زن باید مهربان باشد).

آیا این رفتارها ذاتی است یا یادگرفته شده؟ سه نظریه وجود دارد:

۱. نظریه یادگیری اجتماعی (Social Learning Theory)

این نظریه (بندورا) می‌گوید کودکان نقش‌های جنسیتی را مثل بقیه رفتارها یاد می‌گیرند، از طریق:

  1. پاداش و تنبیه: جامعه به رفتار مناسب جنسیت پاداش می‌دهد و رفتار نامناسب را تنبیه می‌کند.
  2. مشاهده و تقلید: کودکان با نگاه کردن به بزرگترهای همجنس، رفتار آنها را تقلید می‌کنند.
صفحه ۱۸۳

طبق نظریه یادگیری اجتماعی، کلیشه‌های جنسیتی غیرقابل اجتناب نیستند؛ اگر جامعه پاداش‌ها را تغییر دهد، رفتار کودکان هم تغییر می‌کند.

شواهد زیادی از این نظریه حمایت می‌کنند. والدین (مخصوصاً پدرها) اولین الگوها هستند. از نوزادی لباس آبی برای پسر و صورتی برای دختر می‌خرند.

واکنش والدین به بازی:

- به دخترها برای رقصیدن، لباس پوشیدن و کمک کردن پاداش می‌دهند.
- به پسرها برای دویدن، پریدن و بازی با لگو پاداش می‌دهند.
اگر پسر عروسک‌بازی کند یا کمک بخواهد، شماتت می‌شود.

صفحه ۱۸۴
[Image of children playing with gender specific toys]

کودکان با مشاهده پاداش و تنبیه والدین، اسباب‌بازی‌های "مناسب جنسیت" خود را انتخاب می‌کنند.

برخی می‌گویند تفاوت رفتار والدین واکنشی به تفاوت ذاتی بچه هاست (پسرها ذاتاً پرخاشگرترند). اما تحقیقات نشان می‌دهد بزرگترها توقعات کلیشه‌ای دارند.

در یک آزمایش، به بزرگسالان نوزادی را نشان دادند. وقتی فکر می‌کردند پسر است، او را "قوی و محکم" توصیف کردند. وقتی فکر می‌کردند دختر است، او را "ظریف و لطیف" دیدند!

پدرها سخت‌گیرترند: پدرها نسبت به پسری که با اسباب‌بازی دخترانه بازی می‌کند واکنش منفی‌تری نشان می‌دهند تا مادری که همین صحنه را می‌بیند.

اما جنسیت‌گرای واقعی خود بچه‌ها هستند! پسرها وقتی همجنس خود را در حال بازی دخترانه می‌بینند، شدیداً مسخره می‌کنند (بچه‌ننه!).

صفحه ۱۸۵

۲. نظریه شناختی - رشدی (Cognitive-Developmental Theory)

لارنس کلبرگ این نظریه را داد. او معتقد بود نظریه یادگیری اجتماعی کودک را موجودی "منفعل" می‌داند، در حالی که خود کودکان فعالانه قوانین جنسیتی را می‌سازند و روی آن پافشاری می‌کنند (حتی بیشتر از بزرگسالان).

کودکان ۲ ساله می‌توانند جنسیت خود را در عکس تشخیص دهند. اما طبق نظریه شناختی، هویت جنسیتی طی مراحلی شکل می‌گیرد:

کودک اول به خودش می‌گوید: «من پسر/دختر هستم». بعد می‌گوید: «پس می‌خواهم کارهای پسرانه/دخترانه انجام دهم». انگیزه رفتار، تطابق با خودپنداره است، نه پاداش بیرونی.

صفحه ۱۸۶

طبق این نظریه، درک جنسیت وابسته به رشد ذهنی (مراحل پیاژه) است. کودکان پیش‌عملیاتی (۳ ساله) که به ظاهر اشیا متکی هستند، فکر می‌کردند اگر پسر دامن بپوشد، دختر می‌شود! یا فکر می‌کردند وقتی بزرگ شوند ممکن است جنسیتشان عوض شود.

ثبات جنسیتی (Gender Constancy):

درک اینکه جنسیت فرد علی‌رغم تغییر ظاهر (لباس، مو) یا گذشت زمان، ثابت می‌ماند. این مفهوم شبیه «نگهداری ذهنی» پیاژه است.

۳. نظریه طرحواره جنسیتی (Gender Schema Theory)

این نظریه می‌پرسد: چرا اصلاً کودکان باید خودپنداره‌شان را بر اساس جنسیت بسازند؟ (چرا بر اساس قد یا رنگ چشم نه؟)

پاسخ: چون فرهنگ و جامعه به کودک یاد می‌دهد که دنیا را با عینک جنسیت ببیند. جامعه می‌گوید تفاوت زن و مرد آنقدر مهم است که باید همه چیز (شغل، لباس، رفتار) را با آن تقسیم‌بندی کرد.

صفحه ۱۸۷

کودک طرحواره جنسیتی می‌سازد: مجموعه‌ای از باورها درباره اینکه مردان و زنان چگونه باید باشند. وقتی کودک وارد مهدکودک می‌شود، جامعه به او می‌گوید: «قبل از هر چیز ببین کدام اسباب‌بازی برای جنسیت تو مناسب است».

والدین و معلمان این درس را در لفافه کارهای روزمره می‌دهند. مثلاً معلمی که می‌خواهد برابری را رعایت کند و می‌گوید: «پسرها و دخترها یک‌درمیان در صف بایستند»، ناخواسته دارد تأکید می‌کند که جنسیت مهمترین دسته‌بندی است. کودک یاد می‌گیرد که هر کاری، حتی صف ایستادن، جنسیتی است.

بنابراین کودک عزت نفس خود را به این گره می‌زند: «آیا من به اندازه کافی مرد/زن هستم؟». نظریه طرحواره جنسیتی مثل نظریه یادگیری اجتماعی معتقد است که کلیشه‌ها تغییرپذیرند؛ اگر جامعه کمتر بر جنسیت به عنوان "عینک اصلی" تأکید کند، کودکان هم کمتر اسیر کلیشه‌ها می‌شوند.